روزنه
اجتماعی اقتصادی سیاسی
مدت ها بود که به خونه دلتنگی هام سر نزده بودم. چقدر خوشحالم که چند تا کامنت خصوصی دارم و می تونم با اشتیاق بازشون کنم و بخونمشون. یکیش از استاد روزهای دانشجویی و دیگری درد دل رفاقتی خاک خورده از روزهای جوانی و... شاید اگر دلتنگ نبودم به این خونه هم سر نمی زدم مثل هزار کاری که یادم رفته انجام بدم و حالا دیگه فکر کردن به انجامش هم مسخره به نظر می آد. به روزهایی فکر می کنم که ۱۸ ساعت کار می کردم. برای زندگی کردن انگیزه داشتم و کلی آرزوهای بزرگ که امید به رسیدنش تازگی بود و عشق و جوانی و کار و کار و کار... ایرانی ها ایرانشان را ترک می کنند. از ابتدا هم هدف همین بود. در میان فراری ها نخبگان زیادند. می روند تا کسی نگوید چرا ماندی؟ خدایا تو اگر بر ما رحم نمی کردی روزگار ما چگونه بود که حال با وجود ترحم تو بر مردم این گونه بدبختیم. یه شام خوب در رستوران ایتالیایی فستیوال سنتر و خنده هایی برای دوستی بیشتر. این بار عمیق تر از قبل زندگی اش را که در دستانم اسیر است به پایان می برم و خاکسترش را روی تفاله تی بگ کنار دستم خاموش می کنم. از صدای جزش خوشم می آد. کمی به عقب به حرف هایمان فکر می کنم... جمعا ۹ ساعت خواب در دو شب گذشته! اما انگار سال ها خواب بودم. ترس دارم . به فیس بوک سرکی می کشم اما خنده ها تلخ می شود. اخبار تازه از اوضاع ایران. بازداشت علیرضا بهشتی آب سردی بر تن کویر زده ام می شود. او که امید بسیاری از خانواده های زندانیان بود اکنون در گوشه ای از زندان حتما صلوات نذر می کند چه او از خانواده ای مذهبی است و پدرش سال ها خاک نظام اسلامی را خورده است. فضای بی انگیزگی ست. فضای ترس از آدم ها ست. انگار جاسوس همدیگر شدیم . دائم مراقب رفتارهای همدیگریم که اگر روزی او مرا بیچاره کرد من هم حساب او را برسم. تخم نفرت کم کم در دل همه ما خانه می کند. این چیزی است که او می خواهد. دلتنگم مرا به خانه ام ببر . پ.ن: نه فقط ایران که برخی دیگر از کشورها هم برخی سایت ها رو فیلتر می کنن. مثلا جایی که من هستم tiny picو corbis فیلتر است . تلاش کردم که عکس بگذارم اما نشد.

